
میترسم اگر از خدا فاصله بگیرم ......خدای من آینه ی قامت نمای
زندگی منست . اما نه ! نمیخواهم میان خود ودوست خط فاصل بکشم .
حضور حضرت دوست عطرو طراوت زندگی من است . صبر
واستقامتی که او بر من آموخته تنها وسیله ی منست که در نبرد
روزگار باهیولای سرکش زندگی میجنگم . زندگی یعنی زیستن در نبرد
باهزاران خصم ! زندگی یعنی قامت بلند آرزوهارا بردوش کشیدن در
کویر ! زندگی یعنی بدنبال خانه ی دوست ره سپردن ...ودل را برشاخه
ی سیب آویختن ! آری ! من از او هستم ومیخواهم بااو باشم ودرکنار
او باشم . اندوه ناسروده ام را ... غمهای گره خورده ام را دردامن او
بیفشانم که ...او محرم راز است !
نوشته شده در تاريخ 12 Sep 2009 توسط مهرانگیزساحل
|

