شبی درساحل
میترسم
اگر از خدا فاصله بگیرم ......خدای من آینه ی قامت نمای زندگی منست . اما
نه ! نمیخواهم میان خود ودوست خط فاصل بکشم . حضور حضرت دوست عطرو طراوت
زندگی من است . صبر واستقامتی که او بر من آموخته تنها وسیله ی منست که
در نبرد روزگار باهیولای سرکش زندگی میجنگم . زندگی یعنی زیستن در نبرد باهزاران خصم ! زندگی یعنی قامت بلند آرزوهارا بردوش کشیدن در کویر !
زندگی یعنی بدنبال خانه ی دوست ره سپردن ...ودل را برشاخه ی سیب آویختن !
آری ! من از او هستم ومیخواهم بااو باشم ودرکنار او باشم . اندوه ناسروده
ام را ... غمهای گره خورده ام را دردامن او بیفشانم که ...او محرم راز
است !
نوشته شده در 12 Sep 2009ساعت
توسط مهرانگیزساحل| |
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |




