87 روز بیقراری دلم تنگ شده ازتکرار لحظه ها ! درصدای سکوت غرق شدم...و... اندیشیدم ازابتدای خلقت تا به روزهای نیامده ! لحظه ی عروس جاودانی دریا شدم وغرق به خواب چشمانت ... که از آب آبی تراند ! ولی مرا چه دخلی بچشمان تو ؟ به زلفات رفتم وشب شدم که ازشب سیه تراند ... رفتم بیاد دنیای بوسه هات که آنزمان تاستاره ها مرا ربودند! صدای پای بهاربگوش میرسد نازبو ها حدیث عشق مرا بگوش بهار ... زمزمه میکنند ولی مرا چه حاجت به بهار ؟ دلم تنگ است ازتکرار لحظه ها ... از 87 روز بیقراری... مراببخش ازین جرم بزرگ (دوستی) خسته ام من ... خسته ازسفردلگیر زندگی ! 87 روز بیقراری ... چون شبهای تار برمن گذشتند. مرا ببخش ! مراببخش ازین جرم دوستی !!! بتو ای باران بهاری وطن که موسم تولد وجشنت است پیامی دارم :) وقتی روی هرگل وسبزه...روی هرگلبرگ وشاخه ...روی هرخاکه ونیزار روی هرکلبه وخیمه ...روی هرتخت بام وکوچه اگر میباری وبرآنان بوسه میزنی بوسه های مراهم روی آنها بگذار...! ...بگذار بوسه های منهم بابوسه های تو همزمان پیوند بخورد !
![]()
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |



