تبليغاتX
شبی درساحل
شبی درساحل

Bild in voller Größe anzeigen

 


ای اشک ! بیرون آ !...ودرگریبانم بریز.دلم خیلی گرفته. سوگند بر زلالی توکه امروز فقط تنها بتو نیاز دارم. بیا وبدادم برس ! ازین دنیا ومردمانش خیلی شکوه دارم. وقتی نشه ی مستی زیر پوست آنان خانه میکند زمانی که دود تاریک غرورچشمان شانرا کور میسازد چرا آگاهانه ولی باچشمان بسته هرروز دل هزاران دلدار را میشکنند؟ منهم یکی ازآن شکسته دلانم ! که باربار این دل شیشه ی ام شکسته وشکسته ...چراباید جغد افسردگی همیشه بربام زندگیم آواز دهد؟ آیا کلمه ی به اسم نشاط نمیتواند حداقل یکبار مستقبل راه زندگیم باشد؟ این دل شکسته ی من فریاد میزند: هزاران دل را به ماتم خواهم نشاند. هزاران گل شاخه هارا از بوته جدا کرده در کوره های آتش خواهم سوزاند.فریاد را درگلوها برای همیش خفه خواهم ساخت و آسمان را باآن عظمتش فرش روی زمین خواهم ساخت تاباشد که ذره ی ازخشم یک دل شکسته را احساس کنند.

شگفتن گل صدا ندارد

شکستن دل شفآ ندارد .

نوشته شده در 17 Jun 2008ساعت توسط مهرانگیزساحل| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ