تبليغاتX
شبی درساحل
شبی درساحل

ایام عید سعید اضحی را برای تمام دوستانی که بامحبت این دلخانه را میگشایند و همچنان برای هموطنان عزیزو عموم مسلمانان جهان صمیمانه تبریک میگویم .

           

                                                                   

نوشته شده در 18 Dec 2007ساعت توسط مهرانگیزساحل| |

...ویکباردیگر شاید هم برای آخرین بار... چون عابری از کوچه خیالاتم گذشت......و آن لحظه من به تپش های قلب خود سوگند خوردم که دیگر دروازه دل را برایش نگشایم !

نوشته شده در 9 Dec 2007ساعت توسط مهرانگیزساحل| |

مینویسم تا نگیریم

...وخود میدانم که نوشته هایم همه بی ریشه اند و بهانه برای نگریستن!

٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫

آه ای دنیا !

بگو دیگر چه میخواهی ؟

هزاران قناری خاموش درگلویم خفه کردی

توازجریان من بی پروایی

...ومن از انجام تو بیخبر !

بامن که چه ها نکردی ؟

بگو دیگر چه میخواهی؟

عشق من افسانه نبود

اما چه افسوس که درمیان خاطرات

افسانه اش ساختی!

مرا درکوچه های ناکجا

به دنبال پری ِ ازبال آرزوها

رها کردی

بگو دیگر چه میخواهی؟

دلهای پرارمان سکوتی دارند

سکوتی بالاتروپرغوغاتراز فریاد!

و تو از فریاد وارمان بی خبر

...آسمان را هم میگیریانی

که اشک هایش به مهمانی پنجره های کلبه ام میاید

زمین رامیشگافی

وهزاران ناشگفته گلهارا

به سان گل شمشاد

 همبستر خاک میسازی

بگو دنیا بگو !

بگو دیگر چه میخواهی ؟

٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫

 به خواهش یکی ازدوستان خوبم - طرح کوتاهی راکه دوسال قبل درمورد بهترین وارزشمندترین موجود روی زمین (مادر ) نوشته بودم وبه سایت (مادر ) هم چاپ شده بود اینجا گذاشتم تا بامرور این سطور شکسته - لحظاتی چند عبادت مادر را نموده باشیم : مهرانگیز

Your Image Thumbnail

 گفتم :مادر !

گفت : جانم !

گفتم: درد دارم!

گفتا : بجانم !

گفتم : خسته ام !

گفت : پریشانم !

گفتم :کجا بخوابم ؟

گفت : روی چشمانم !

گفتم : گرسنه ام !

 گفتا: بخور نانم !

...و یکبار هم نگفتم : ای مادر! من خوبم - خوشم -شادم ! همه اش از درد گفتم - همه اش از رنج گفتم .ای وای بمیرم برایت مادرمن !

 

نوشته شده در 24 Nov 2007ساعت توسط مهرانگیزساحل| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ