- الف - ایکاش کلمه ی جدایی هرگز نمیبود...حال که است پس : خداحافظ ای سرزمین سبز احساس ! خداحافظ ای یارشبا خفته دریآس ! خداحافظ ای حس زیبا - حس پرواز - که مارا میبری تا گلشن راز ! خداحافظ ای دوست آیینه انداز! خداحافظ ای زادگاه بلبل وناز! خداحافظ ای صبح - ای صبح منور - .......که کردی حیرت آیینه را تر ! ...وعشق و جنون است مرا همسفر! نوشته شده در: دوران مظلومیت واسارت افغانستان در چنگال سیه اندیشان ! ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ ماهی را پرسیدند : چه رادوست میداری ؟ گفت : آب را - بی او من هیچم - من نیستم ! شمع راگفتند : چه رادوست میداری ؟ بگفت : پروانه را ! تنهااوست کز بهرمن میسوزد ! بلبل را پرسیدند : چه رادوست می داری ؟ بگفتا : باغ را ! باغ خانه ء منست - درفضایش ترانهء منست! مادررا پرسیدند : کی رادوست میداری ؟ جوابداد: اینهم ( پرسشی ) است ؟ فقط فرزندم را !!! شب را پرسیدند : چه رادوست داری ؟ بگفت : مهتاب را ! اوست که با اینهمه سیه رویی من - بازهم بامنست ! شبنم را پرسیدند : چه رادوست خواهی داشت ؟ بگفتا : گل را ! مگر نمی بینید که هر صبح برویش بوسه ها نشانده ام ؟ مجنون را پرسیدند : کی رادوست میداری ؟ بانیشخند به پرسشگران بدید..... و بی جواب قدم دربیابان نهاد ! انسان را پرسیدند: چه رادوست میداری ؟ بلادرنگ ازهمه زودتر جواب داد : آزادی را ...آزادی را ! زندگی یعنی آزادی ....آزادی یعنی زندگی !!! ****************** انتخاب من برای شما ...نه ! فراموش نخواهی شد.....هرگز فراموش نمیشوی زیرا که تو پیامبر دلهای عشق پرور : حافظ - مولانا - رهی - بودی .ای بلبل خوش الحان شرق ! ای آنکه خوشی و هم رنج زندگی را زیباتر ودلپذیرتر حلاوت میکردی وبه زمزمه میگرفتی . تو بودی که احساس و رازدل آن بزرگمردان دنیای شعر را به رشته ی حدیث موسیقی کشانیده و دلاویزتر به تلاوت گرفته بودی . دیگر باغ موسیقی افغانستان بلبلی را بنام تو ندارد وهیچگاه نخواهدداشت - ترا هرگز فراموش نخواهیم کرد ای بلبل بوستان مشرق زمین-ای جوان ناکام که فقط ۳۳ بار نوای میله نوروز بگوشت آشناشد - ای الماس شرق - ای افتخارافغانستان - ای احمدظاهر شهید : روحت شاد - یادت جاودان - و صدایت تاابد ماندگار گوشهای دل هنردوستان و عاشقان باد . -------------------------------------------------------------- کاروان دنیا فصل سبزبهار را درروی زمین پیاده کرد- تمام کائنات باهمه شوق ودلبری شروع به جلوه گری نمودند - آنگاه (بهارگمشده )ی منهم برای لحظه ی چند مقابل چشمانم جلوه گرشد - همی داد زدم : ای بلبلان ! شمارا به دلنشینی آوازتان سوگند ... ای امواج خروشان دریا ! شمارا به تلاطم چشمگیرتان سوگند ... ای گلهای بی مثال ! شمارا به ظرافت شگفتن تان سوگند ... آی مردان خدا ! شمارا به عبادات وجانماز تان سوگند ...آی آتش پرستان ! شمارابه پاکیزگی شعله های آتش تان سوگند ... ای بت پرستان ! شمارا به ظرافت خدایان تان سوگند ...ای مردان مسیح ! شمارا به سکوت فریادگر خانه ء عیسی ء تان سوگند ...لحظه ء چند خاموش باشید وبگذارید تامن بهار گمشده ء خودرا که برای - لمحه ء - کوتاهی نزدم است باچشم دل بنگرم - و فریاد قلبش را درون سینه ء خود بشنوم . چونکه صدای قلب او زیباتر ظریفتر و شنواتر ازنوا های شماست ! 
![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |






