تبليغاتX
تلاوت سبز شبنم
تلاوت سبز شبنم

بتو می اندیشم !

بتو ای (غزل) سبز بهار

بتو ای قدح گلگون شراب

بتو ای نرم تراز حریر شب

دوش نخفتم

حکایت باصبآ داشتم

صبحی که دیدارتو درپی داشت

سرشک شوق بچشمان خسته ام بسته بود

درگلستان خیال خود

بتو میاندشیدم

بتو ای (مرسل) پرعطر چمن

پیره مرد باغبان را گفتم:

ای باغبان ! بگذار مرادرباغ ...

روی گلهای باغت -

رخ یار من نهفته است

بگذار (شبنم) گلهای باغت را

بالبان تشنه ی خویش

زروی (مرسلت) برچینم !!!

 

 

نوشته شده در تاريخ 17 May 2007 توسط  مهرانگیزساحل |

        

زنده ام برای( او)ی که ...( برایش میمیرم)

آری بخدا میمیرم !

زمانی برای بودنم - زندگی داد

... وحال جان می ستاند

دیگر بس است !

 نه اشک است ونه آه و نه فریاد !

چشمانم زبی اشکی - اشک میریزد

قلبم زایستادنش - ضربان دارد

دلم ازسکوت بجان آمده

...وفریاد میزند :

بازهم زندگی کن ...

برای ( او) ی که - برایش مرده ی !

************************************

همه جا قصه ی دیوانگی مجنونست

نیست کسی راخبرکه حال لیلی چونست؟

 

 

نوشته شده در تاريخ 11 May 2007 توسط  مهرانگیزساحل |
                               

     از دور ...

بسیار دور ...

آنطرف ابر ها

ستاره گکی پهلوی ستاره ی چوپان

بسویم چشمک میزند

...ومیگوید :

تپش دل را بگو :

ایستادشو !!!

 ...که منزل رسید !

 

 

نوشته شده در تاريخ 5 May 2007 توسط  مهرانگیزساحل |
                                 

ترا به زیبایی سکوت سوگند میدهم که سکوت مرا

مشکن ...

زیرا که  طنین سکوت را دوست دارم !

نوشته شده در تاريخ 28 Apr 2007 توسط  مهرانگیزساحل |
Blog Skin