
من ساحلم ...وتو دریای من !
فاصله میان ما فقط یک قدم است...ای کاش آن قدم هم
میشکست !
****************************
چه کسی بود صدا زد : ساحل ! بگذار ماهی ها دردریا
روندآنجا دنیای عشق است - بگذار که ماهی هاعاشق
شوند. مگذار که همه چیزدرتو وخشکی تو بخشکد!

میترسم اگر از خدا فاصله بگیرم ......خدای من آینه ی قامت نمای زندگی منست . اما نه ! نمیخواهم میان خود ودوست خط فاصل بکشم . حضور حضرت دوست عطرو طراوت زندگی من است . صبر واستقامتی که او بر من آموخته تنها وسیله ی منست که در نبرد روزگار باهیولای سرکش زندگی میجنگم . زندگی یعنی زیستن در نبرد باهزاران خصم ! زندگی یعنی قامت بلند آرزوهارا بردوش کشیدن در کویر ! زندگی یعنی بدنبال خانه ی دوست ره سپردن ...ودل را برشاخه ی سیب آویختن ! آری ! من از او هستم ومیخواهم بااو باشم ودرکنار او باشم . اندوه ناسروده ام را ... غمهای گره خورده ام را دردامن او بیفشانم که ...او محرم راز است !
فریاد اشک
ناله ی شمع
نعره ی قلب
شگفتن میخک
که درسکوت بی همتای من
سرفرود آورده اند
جز نوای طبل ودهل
چیزی دیگر بیش نیست
******************************

