*** ساحل ***
چه کسی بود صدازد : ساحل !
بگذارماهی هارا
که درآب روند .
آنجا شهر عشق است
بگذار که ماهی ها عاشق شوند
مگذار که همه چیز
درتو ...
...ودرخشکی تو٫ بخشکد !
**************************
*** تردد ***
آهسته ونازک بیا
بر خیمه ای تنهایی هایم
زیراکه دل
ازصدای پای عشق هراس دارد
نه چنین نزدیک ٫ نه چنان دور
نه اینسان سرد ٫ نه آنگونه داغ !
زیراکه دل
در سیاه وسفید میلرزد
چه فکر نازک وغمناکی
نه! دیگر نمیگویم بیا
دلم عجیب گرفته
نه به این لحظاتی که روی پرده شب میشوند خاموش
نه به این سرعتی که زندگی میدود درپیش
اینچنان خاموش میا ٫ آنچنان سرعت مجو !
بگذار تا...گل هیچ خاطرم
صادقانه بشگفد
...آنگاه بیا !!!
************************
نوشته شده در تاريخ 3 Apr 2006 توسط مهرانگیزساحل
|

