
خوشیها ...که چراعمرشان اینقدرکم است... از
زیبایی طبیعت که رازش درچیست... ازینهمه بیرنگی هاییکه درخون
انسان پیداشده ...از لبخند زیبای انار که دل بیچاره اش چقدر خونین
است...ازکوچ جاودانی عشق واقعی ازسرزمین دلها...
ازینهمه صبری که خداوند دارد...از چراها ونمیدانم هاییکه دردلم طوفان
کرده ....کسی ازفردا چه میداند ...? نمیدانم
وبسا پرسشها تپش ها وتلاطم های دیگر که دردل بیکسم موج میزند
وپاسخ همه یشان همانا نمیدانم است...اما قلم
یاری نوشتن را نمیدهد چون امروز قلم به
پاسخ دادن اینهمه سوالات اشفته عاجز
مانده . پس به یک سلام برای
شما عزیزانم اکتفا میکنم که ان سلام را
از چند شاخه گل به ارمغان گرفته ام .
س = سنبل
ل = لاله
ا = اغاغیا
م = مرسل
عمرشریف ورامین شریف
الیاس شهنا
...وتو که بمن عشق ورزیدن را آموختی ...پس
چرانیاموختیم فراموش کردن را ؟
![]()

دوپرستوی تشنه
بر فرازرودخانه ء عشق
به پروازشدند
رفتند...ورفتند
اما تشنه لبان برگشتند
چونکه آب بحر خشکیده بود !


87 روز بیقراری
دلم تنگ شده ازتکرار لحظه ها !
درصدای سکوت غرق شدم...و...
اندیشیدم ازابتدای خلقت
تا به روزهای نیامده !
لحظه ی عروس جاودانی دریا شدم
وغرق به خواب چشمانت ...
که از آب آبی تراند !
ولی مرا چه دخلی بچشمان تو ؟
به زلفات رفتم وشب شدم
که ازشب سیه تراند ...
رفتم بیاد دنیای بوسه هات
که آنزمان تاستاره ها مرا ربودند!
صدای پای بهاربگوش میرسد
نازبو ها حدیث عشق مرا
بگوش بهار ... زمزمه میکنند
ولی مرا چه حاجت به بهار ؟
دلم تنگ است ازتکرار لحظه ها ...
از 87 روز بیقراری...
مراببخش ازین جرم بزرگ (دوستی)
خسته ام من ...
خسته ازسفردلگیر زندگی !
87 روز بیقراری ...
چون شبهای تار برمن گذشتند.
مرا ببخش !
مراببخش ازین جرم دوستی !!!

بهارخنده زد و ارغوان شگفت .....
بهار بر همگان مبارکباد !
رویش دوباره ی طبیعت برعاشقان طبیعت مبارکباد!
*****
سلامی به گرمی قلبهای امیدواران بهار !
سلام به قلبهای بیقرار غنچه ها !
سلام به سپیدی هر شگوفه وسرخی هرلاله ی وطن!
سلام به موسم گل سرخ و میله ی نوروز!
سلام به دختانی که با چنگ ودفچه سمنک میپزند!
سلام برتولد نو... دنیای نو... و امید نو دربهاران !
زنان افغان چه درداخل وچه درخارج کشور متاسفانه تاهنوزهم تحت تآثیرخشونت های مردسالاری – خانوادگی و حتی اجتماعی قراردارند. آنان هنوزهم که سده ی 21 دردوران است ازداشتن حقوق واقعی یک زن محروم ومعجوزاند وهنوزهم زیرهمان قیدوبست های لفظی وکتکی مردسالاری – فشارهای خانوادگی – منطقوی واجتماعی وفشارهای جانگداز روانی که ثبوت برجسته تری ازخودسوزیهای آنان نخواهیم داشت بسرمیبرند. بنآ فعلآ گنجایش آن نیست تا زنان افغان ازهشت مارچ استقبال کرده و آنرا جشن بگیرند چون فاصله بین زن افغان تا به هشت مارچ هنوز 70 سال دیگرباقی مانده . لذا زنان افغان روز هشت مارچ را زیراسم روزجهانی زن گرامی میدارند . شاید پس ازهفتادسال که زنان افغان ازحقوق واقعی ومزایای این روز مستفید گشتند میتوانند این روز فرخنده را بنام روز آزادی شان اززیر یوغ بیدادگر خشونت برای خویش جشن بگیرند .
زنده باد آزادی زنان !

مابه خانواده خود 9نفربا9کله و9خواست زندگی میکنیم .نام خدا9سرعیال استیم >خودم یک > خانمم 2> خدازیادکندوکم نی 5 تاگک اولادهای قدونیم قد. اصلآ ماخوهمین 7نفرک استیم لاکن والده پیروضعیرم باهمشیریم که تاهنوزهم ازدواج نکرده یکجادریکی ازمنطقه های شهرماسکونت دارند که متآسفانه هیچ افغان به دور وپیش شان نیست ازین سبب ماه سه یاچاردفعه هردویشانه برای 2یا3 شب بخانه خودما میارم .شکرخداکه هرچیزدارم مگربه قسمت نخریدن تلویزیون زیاد اشتباه کردیم.دگه افغانها نام خدا هوشیاربودند وسه سه پایه تلویزیون به خانه های خود خریدند .یکدانه ازتلویزیونهای کلان وشیشه چپات به خانه مهمان شان .یکپایه تلویزیون به خانه های خواب شان ویک یک پایه تلویزیون هم به اطاق اولادهای شان است.مگرمه بدبخت هم کاشکه زیادمیخریدم چراکه حال وروزم چنین است > عصروقتیکه مانده وذله ازکارمیایم نام خداسروصدای اولادها " چیغ زدن بلندترمادرشان بالای آنها ولبک ولنجکش طرف مادروخواهربیچاره مه " نق نق مادرسرسفیدم توآم باسرفه های گوشخراش و پرگویی های همشیریم که نام خدا صدایش توپ چاشت کابل ره بیاد آدم میاره . همه صداها باهم میشوند ومسله ی تلویزیون اینطورشروع میشود > (خودم) .او بچه خواندنهای غربی سرت رابخورد 24 ساعت غربی میشنوی .ببین که ده خبراچه میگه انتخابات است کی میبره ؟ (پسربزرگم بالهجه شکسته فارسی وآلمانی) خو کی میبره اونو اونو کرزی میبره.(همشیره ام) الله خدانکنه .دگه ده افغانستان نه آبادی ماند ونه آرامی ونه پیسه .همه گیشه به جیب خود وقوم وخویش خودکرد .(خانمم)> هرچه که است ازطالبان کرده خوب است (خودم) نام شانه نگیراوزن . خداتخم شانه نمانه (وبازهمشیره ام روبه خانمم کرده مثل همیشه گپش رابی جواب نمیمانه : سگ زرد برادرشغال . به وقت دیگرایش خو اینقدر گدایگر زیاد نبود .مردم اگه که بسیارغریب بودند بازهم یاجوالی گری میکردن یاکراچی کش بودند ویا مجاورزیارتها . (مادرم): قران خصم جان کرزی شوه این دخترکای معصوم چی گناه دارن که مردهای خداناترس اوناره میبرن وبه حق شان خراب ترین ظلمه میکنن کرزی خو یکنفر شان ره هم دستگیرنکرد.تااینوقت که اولادها ازموقع استفاده کرده وبایکدیگر دردنیای موسیقی و گپ زدن استند دختر 14 ساله ام چیغ میزند> اوگاد ! اینا چقدرپولیتیک(سیاست) میفامن .بانین که مه یک دی وی دی نو اکشی کماره آوردیم. مادرشان >بدکدی .بان که سریال دولهن تیرمیشه .مادرم> خاک ده سردولهن کتی لب ودهن دوختگیش . پسر 7 ساله ام باچیغ های بلند . من پلی ستیشن میخام پلی ستیشن پلی ستیشن .نی خبرا ... ناین موزیک ...نی دولهن...نی فلم اکشی...! بالاخره دختر2 ساله ام دودست خودرابه دوگوش خودگرفته ودهن راتاآخر بازکرده وباتمام قدرت چیغ های پیهم میزند.واضحست که دویاسه تاتلویزیون دگام بخرم اگرنی وضع ازین بدترخواهدشد .
عزیزانم سلام ! اول اینکه همه تانرا دوست دارم ! دوم اینکه
ازفردفردشما اظهارامتنان وقدردانی نموده باآنکه دروازه این دلخانه را
بسته بودم بازهم شما دوستان دق الباب کرده ومراتشویق به دوباره
آمدن دردنیای وبلاگ کردید .اینک دختری ازشهرشب باخاطراتی چند
ازدیار سکوت وتنهایی دوباره درجمع شما دوستان پیوست که خاطرات
رایکی پی دیگر بخوانش شما هم میهنان وهم زبانان قرارخواهدداد .

عزیزان فرهنگیم با سلام ویکدنیا محبت برشما ! سطوری رازیر اسم (کاش میشد) برای شما تهیه دیدم و ضمنآ صلاح دانستم تا غزل زیبا موزونی را که استاد عالیقدرمان محترم ظریفی صاحب درادامه آن درکامنت نوشته اند برای شما بنویسم تاازخواندنش طوریکه من حظ بردم شما هم لذت ببرید
کاش میشد...
کاش میشد که فریاد های خاموش واقعآ شنیده میشد.
کاش میشد واژه عشق درقلب عاشق صادقانه تفسیر میشد.
کاش میشد که ازچشمانم ترانه زندگی آموختن بخوبی خوانده میشد.
کاش میشد هوسبازان میدانستند که معنی اصلی زندگی عشق است ...نه هوس!
کاش میشد که چشم ها بارانی نمیبود.
کاش میشدکه بجای تفنگ دردستها قلم میبود.
کاش میشد دیگرپاهای برهنه ی پسر آن زن کالاشوی بی پاپوش نمیماند.
کاش میشد که والدین اشک خونین ماتم را بخاطر تجاوز جنسی به فرزندان شان نمیشناختند.
کاش میشد که فرزندان معنی واقعی دوکلمه ی مقدس( پدر ومادر) رامیدانستند.
...وکاش میشد منشه ی آن اشکی راکه همیشه ازچشمانم جاریست میشناختم!
28اگست 2008 مهرانگیزساحل (آلمان)
عشاق بدان ناله نوای دیگری داشت
یا کاش ز تفسیر غم عشق به صدقی
معنی محبت به جهان هم ثمری داشت
در لذت دیدار تفاهم بدو چشم است
لبهای زمان تاکه سخن را خبری داشت
ای وای! هوس معنی عشق است درین شهر
آلوده نگاهان نه زمعنی خبری داشت
با رانی اشکم به تمنای خیال است
تا کام قلم بر سرانگشت سری داشت
اگشت تفنگی، به قلم طعنه همی زد
وان نعش بخون خفته زمردن خبری داشت
با پای طلب کفش تمنا چه خیال است
تا خار مغیلان به یتیمان هنری داشت
با ظلم ستم پیشه تجا وز شده افزون
با شعلهء آه، آتش دل را شر ری داشت
مادر و پدر قدسیت جامهء عمر اند
تا حر مت فر زند بدان یک نظری داشت
ایکاش بدان قطره که از چشم من افتد
در ساحل مهرم به جهان بحر وبری داشت.
28 اگست 2008 کشور فنلاند حضرت ظریفی
چنانت یافتم که خواسته بودم...
خسته ...زاروافسرده !
گویی دعای شکسته دلان مستجاب شد!
***************************
ای بیوفا چرا هوایت گرفته است
نالیده ی چنانکه صدایت گرفته است
امروز بی نهایتت آواره یافتم
شکرخداراکه دعایم گرفته است
ای اشک ! بیرون آ !...ودرگریبانم بریز.دلم خیلی گرفته. سوگند بر زلالی توکه امروز فقط تنها بتو نیاز دارم. بیا وبدادم برس ! ازین دنیا ومردمانش خیلی شکوه دارم. وقتی نشه ی مستی زیر پوست آنان خانه میکند زمانی که دود تاریک غرورچشمان شانرا کور میسازد چرا آگاهانه ولی باچشمان بسته هرروز دل هزاران دلدار را میشکنند؟ منهم یکی ازآن شکسته دلانم ! که باربار این دل شیشه ی ام شکسته وشکسته ...چراباید جغد افسردگی همیشه بربام زندگیم آواز دهد؟ آیا کلمه ی به اسم نشاط نمیتواند حداقل یکبار مستقبل راه زندگیم باشد؟ این دل شکسته ی من فریاد میزند: هزاران دل را به ماتم خواهم نشاند. هزاران گل شاخه هارا از بوته جدا کرده در کوره های آتش خواهم سوزاند.فریاد را درگلوها برای همیش خفه خواهم ساخت و آسمان را باآن عظمتش فرش روی زمین خواهم ساخت تاباشد که ذره ی ازخشم یک دل شکسته را احساس کنند.
شگفتن گل صدا ندارد
شکستن دل شفآ ندارد .
پرسید : چقدردوستم داری ؟
گفتم : به اندازه ی خوشی های دنیا !
گفت : خیلی کم است !
گفتم: پس
به اندازه ی غم های دنیا !
سکوت کرد گویا ازپیوند کلمه ی (غم ) کنار (دوستی) رنجید ...
بابیچارگی گفتم : چکنم منی فرودست ؟ چونکه چیزی را به اندازه ی
بزرگی غمهای دنیا ندارم !

تو کیستی ؟ خود؟ویا جسم شیشه ی سرتاج خیالاتم ؟
کیستی تو ؟ داستان بیان نشده ی کتاب ارزو ؟
ویا؟ نوای خاموش قلب عاشقم ؟
توکیستی ؟ شکست فریاد غم درسکوت زندگی ؟
هرکه استی بیا......
بیا...ولی احتیاط کن !
که درچشمان پرغزل میایی
من که اسیربودن دربند زلفانت رامیخواستم
چرا مرا دربندغم ها سپردی ؟
حال بیا
بیا تا سربدامانت گذارم
های های سر کنم
ای سرتاج خیالاتم !
سینه ی این کاغذ نازک
برداشت داستان غمم را ندارد
فقط تویی که درددلم رادرمان شوی
پس بیا !
...بیا وبرگریه های دلم چادر بینداز !
زنی ازعقب میله های آهنین زندان خشونت ازافغانستان فریاد میزند >
من آن زن افغانم که شنیده ام روزی دارم بتاریخ ۸ مارچ ! یعنی چه ؟؟
من که به
چهاردیواری رنج اسیر وبه حلقه ی شوم خشونت پا به زنجیرم ! من از
مزایای این روز بیخبرم ...ولی تو ای خواهری که این روزرامیشناسی
خواهری به
زندان نشسته ات را نیزازبندها آزاد کن !
دست ما کوتاه وخرما برنخیل
پای مالنگ است و منزل بس دراز

ای ساکن شهرخیال من !
بیا...
بیا تا ازگرمای نفسهایت
هیکل سرد تنهاییم
آب شود ....!
***********************
آنجا که درد است ...همانجا (شعر) است.
آنجا که زندگی - تکرار مرگ است...
همانجا (عشق) است .
اما کس چه میداند که همین...
تمناهای زندگیست ؟
اگرمن خدابودم : ...ای آفتاب سعادت !ترانبخشیدم .وقتی آن زن افغان بتو ضرورت داشت -طلوع نکردی . ای لحظه ها! هرگزنخواهم بخشیدتان! زمان ظلم وستم برزن افغان ...به کندی میدویدید - ای خوشی ومستی ! شماهم درقطارنابخشیدگان خواهیدبود- به ضرورت هنگام زن افغان ...که بیقرار دیده برره تان دوخته بود ...درش رانکوبیدید - ای مرد ! ترا که هیچ نمی بخشم! جسم ظریف زن افغان...زیر شلاق هایت ...خیلی خسته شده ! ای فرزند ! توهم نابخشیده خواهی ماند ...وقتی مادرت صدات زد ...بیشرمانه (اوف) کشیدی ! حال آن زن خفته است آرام ...آرام وراحت ازرنج ودرد ...بیباک ازشلاق و اوف ....آسمانش سقف چکان گلی - وزمینش برف است ! بیباک از برف وچکک ...بگذاریدش بخوابد...اوخیلی خسته شده ...حال ای آفتاب خوشبختی ! هرقدر داغ میتابی بتاب! ای خوشی ها ! باهرشتابی که دارید بیایید دیگراو محتاج نیست . ای بلبلان ! هرچه ترنم دارید نجوا کنید...نوای روانبخش شما ...دیگر دروی اثرندارد! چون خستگی تن آن زن ...خیلی بیشتر ازآنست که شما ازخواب بیدارش کنید! پس بگذاریدش ! که خیلی راحت خفته است !





