تبليغاتX
تلاوت سبز شبنم
تلاوت سبز شبنم
نوشته شده در تاريخ 27 Nov 2009 توسط  مهرانگیزساحل |

نوشته شده در تاريخ 21 Sep 2009 توسط  مهرانگیزساحل |

میترسم اگر از خدا فاصله بگیرم ......خدای من آینه ی قامت نمای


زندگی منست . اما نه ! نمیخواهم میان خود ودوست خط فاصل بکشم .


حضور حضرت دوست  عطرو طراوت زندگی من است . صبر


واستقامتی که او بر من آموخته  تنها وسیله ی منست که در نبرد


روزگار باهیولای سرکش زندگی میجنگم . زندگی یعنی زیستن در نبرد


باهزاران خصم ! زندگی یعنی قامت بلند آرزوهارا بردوش کشیدن در


کویر ! زندگی یعنی بدنبال خانه ی دوست ره سپردن ...ودل را برشاخه


ی سیب آویختن ! آری ! من از او هستم  ومیخواهم بااو باشم ودرکنار


او باشم . اندوه ناسروده ام را  ... غمهای گره خورده ام را دردامن او


بیفشانم که ...او محرم راز است !

نوشته شده در تاريخ 12 Sep 2009 توسط  مهرانگیزساحل |


مقدم پاکیزه ی ماهء مبارک صیام را ازصمیم قلب بتمام


مسلمان گیتی بویژه مردم مسلمان افغانستان عزیز


مبارکباد میگویم . طاعات وعبادات تان قبول . به آرزوی


صحت وسلامتی کامل تان !


نوشته شده در تاريخ 22 Aug 2009 توسط  مهرانگیزساحل |
     

شنبه شام - 8 اگست 2009 برای نخستین بار شب

شعربانوان افغان که به ابتکارودعوت صمیمانه ی انجمن

همبستگی بامهاجرین افغان دراروپا وکانون فرهنگ

افغان دراتریش بنایافته بود یکی اززیباترین وپرخاطره

ترین شبهای فرهنگی برای بانوان شاعرافغان وعاشقان

شعر بشمارمیرود. این شام زیبای شعر که به زحمات

بی شائبه ی نام آشنای فرهنگی محترم آقای غوث

الدین (میر) وهمکاران شان تزئین یافته بود فرصتی

خوبی بود تا شاعرزنان افغان زیریک سقف که درفضایش

عطر صفا ومحبت / شعر وترانه ودیدوبازدید قلم بدستان

بمشام میرسید باهم باشند.محفل شعر به گردانندگی

شاعره ی خوشنوا بانو فریباآتش صادق آغازیافت

.مهمان ویژه که نقش داور را درین شام شعربه عهده

داشت دانشمند محترم آقای لطیف ناظمی بود.درشروع

پیامهای تبریکیه ومقالات فرهنگی توسط فرهنگیان

والاقدر خانم نجیبه هوتکی - خانم سیمین مشرف -

خانم همایوسفی - خانم ملکه سعید وخانم شهره قائم

مقامی( اشتراک کننده ی افتخاری ازکشورایران) قرائت

شد.متعاقبآ بانوان شاعر وعاشقان شعر وسرود هریک :

خانم عزیزه عنایت - انجیلا پگاهی - صنم عنبرین - فریبا

آتش - خالده نیازی- مژگان ساغر - مهرانگیزساحل -

صالحه وهاب واصل - زرغونه ژواک - نظیفه یعقوبی -

سلطانه وهاب - اشعارشانرا به آوازهای گرم

وپراحساس خویش به سمع حاضرین درمحفل رسانیدند

که با کف زدنهای ممتد و استقبال داغ روبرو شد.


تقدیرنامه ها وسپاسنامه هاییکه ازسوی میزبانان محفل

قبلآ درنظر گرفته شده بود توسط محترم آقای (ناظمی)

ومحترم (اقای میر) به مستحقین آن اهدآ شد. محفل

بااجرای کنسرت خانم زهره جویا وجوانان مستعد افغان

دراتریش پایان پذیرفت !




نوشته شده در تاريخ 14 Aug 2009 توسط  مهرانگیزساحل |

            http://www.orangerie-shop.de/ores/ecards/Natur/Blumen/Mohn_Blume.jpg

خواستم تا بشما نازنین هایم از لبخند بنویسم که رفته... تا بیاید.!!! از

خوشیها ...که  چراعمرشان  اینقدرکم  است... از


زیبایی طبیعت که رازش درچیست... ازینهمه بیرنگی هاییکه درخون

انسان پیداشده ...از لبخند زیبای انار که دل بیچاره اش چقدر خونین

است...ازکوچ جاودانی عشق واقعی ازسرزمین دلها...


ازینهمه صبری که خداوند دارد...از چراها ونمیدانم هاییکه دردلم طوفان

کرده ....کسی ازفردا چه میداند ...? نمیدانم


وبسا   پرسشها تپش ها  وتلاطم های دیگر که دردل بیکسم موج میزند


وپاسخ همه یشان همانا نمیدانم است...اما قلم

یاری نوشتن را نمیدهد چون امروز قلم به


پاسخ دادن اینهمه سوالات اشفته عاجز

مانده . پس به یک سلام برای

شما عزیزانم اکتفا میکنم که ان سلام را


از چند شاخه گل به ارمغان گرفته ام .


س = سنبل

ل = لاله

ا = اقاقیا

م = مرسل
نوشته شده در تاريخ 24 Jun 2009 توسط  مهرانگیزساحل |

عمرشریف ورامین شریف



الیاس شهنا



نوشته شده در تاريخ 18 Jun 2009 توسط  مهرانگیزساحل |

                          


...وتو که بمن عشق ورزیدن را آموختی ...پس

چرانیاموختیم فراموش کردن را ؟

         

نوشته شده در تاريخ 28 May 2009 توسط  مهرانگیزساحل |

                            

           

دوپرستوی تشنه

بر فرازرودخانه ء عشق

به پروازشدند

رفتند...ورفتند

اما تشنه لبان برگشتند

چونکه آب بحر خشکیده بود !




نوشته شده در تاريخ 12 May 2009 توسط  مهرانگیزساحل |

                          

87 روز بیقراری


دلم تنگ شده ازتکرار لحظه ها !

درصدای سکوت غرق شدم...و...

اندیشیدم ازابتدای خلقت

تا به روزهای نیامده !

لحظه ی عروس جاودانی دریا شدم

وغرق به خواب چشمانت ...

که از آب آبی تراند !

ولی مرا چه دخلی بچشمان تو ؟

به زلفات رفتم وشب شدم

که ازشب سیه تراند ...

رفتم بیاد دنیای بوسه هات

که آنزمان تاستاره ها مرا ربودند!

صدای پای بهاربگوش میرسد

نازبو ها حدیث عشق مرا

بگوش بهار ... زمزمه میکنند

ولی مرا چه حاجت به بهار ؟

دلم تنگ است ازتکرار لحظه ها ...

از 87 روز بیقراری...

مراببخش ازین جرم بزرگ (دوستی)

خسته ام من ...

خسته ازسفردلگیر زندگی !

87 روز بیقراری ...

چون شبهای تار برمن گذشتند.

مرا ببخش !

مراببخش ازین جرم دوستی !!!
















نوشته شده در تاريخ 18 Apr 2009 توسط  مهرانگیزساحل |


بتو ای باران بهاری وطن که موسم تولد وجشنت است پیامی دارم :)


وقتی روی هرگل وسبزه...روی هرگلبرگ وشاخه ...روی هرخاکه ونیزار روی هرکلبه وخیمه ...روی هرتخت بام 


وکوچه اگر میباری وبرآنان بوسه میزنی بوسه های مراهم روی آنها بگذار...!


...بگذار بوسه های منهم بابوسه های تو همزمان پیوند بخورد !


نوشته شده در تاريخ 31 Mar 2009 توسط  مهرانگیزساحل |
 


      


بهارخنده زد و ارغوان شگفت .....


       بهار بر همگان مبارکباد !


رویش دوباره ی طبیعت برعاشقان طبیعت مبارکباد!


    *****


سلامی به گرمی قلبهای امیدواران بهار !

سلام به قلبهای بیقرار غنچه ها !

سلام به سپیدی هر شگوفه وسرخی هرلاله ی وطن!

سلام به موسم گل سرخ و میله ی نوروز!

سلام به دختانی که با چنگ ودفچه سمنک میپزند!

سلام برتولد نو... دنیای نو... و امید نو دربهاران !





نوشته شده در تاريخ 20 Mar 2009 توسط  مهرانگیزساحل |
       

 

زنان افغان چه درداخل وچه درخارج کشور متاسفانه تاهنوزهم تحت تآثیرخشونت های مردسالاری – خانوادگی و حتی اجتماعی قراردارند. آنان هنوزهم که سده ی 21 دردوران است ازداشتن حقوق واقعی یک زن محروم ومعجوزاند وهنوزهم زیرهمان قیدوبست های لفظی وکتکی مردسالاری – فشارهای خانوادگی – منطقوی واجتماعی وفشارهای جانگداز روانی که ثبوت برجسته تری ازخودسوزیهای آنان نخواهیم داشت بسرمیبرند.  بنآ فعلآ گنجایش آن نیست تا زنان افغان  ازهشت مارچ استقبال کرده و آنرا جشن بگیرند چون فاصله بین زن افغان تا به هشت مارچ هنوز 70 سال دیگرباقی مانده . لذا زنان افغان روز هشت مارچ را زیراسم روزجهانی زن گرامی میدارند . شاید پس ازهفتادسال که زنان افغان ازحقوق واقعی ومزایای این روز مستفید گشتند میتوانند این روز فرخنده را بنام روز آزادی شان اززیر یوغ بیدادگر خشونت برای خویش جشن بگیرند .

 

                              زنده باد آزادی زنان !

 

نوشته شده در تاريخ 6 Mar 2009 توسط  مهرانگیزساحل |
(مایکدانه تلویزیون داریم)
مابه خانواده خود  9نفربا9کله و9خواست زندگی میکنیم .نام خدا9سرعیال استیم >خودم یک > خانمم 2> خدازیادکندوکم نی 5 تاگک اولادهای قدونیم قد. اصلآ ماخوهمین 7نفرک استیم لاکن والده پیروضعیرم باهمشیریم که تاهنوزهم ازدواج نکرده یکجادریکی ازمنطقه های شهرماسکونت دارند که متآسفانه هیچ افغان به دور وپیش شان نیست ازین سبب ماه سه یاچاردفعه هردویشانه برای 2یا3 شب بخانه خودما میارم .شکرخداکه هرچیزدارم مگربه قسمت نخریدن تلویزیون زیاد اشتباه کردیم.دگه افغانها نام خدا هوشیاربودند وسه سه پایه تلویزیون به خانه های خود خریدند .یکدانه ازتلویزیونهای کلان وشیشه چپات به خانه مهمان شان .یکپایه تلویزیون به خانه های خواب شان ویک یک پایه تلویزیون هم به اطاق اولادهای شان است.مگرمه بدبخت هم کاشکه زیادمیخریدم چراکه حال وروزم چنین است > عصروقتیکه مانده وذله ازکارمیایم نام خداسروصدای اولادها " چیغ زدن بلندترمادرشان بالای آنها ولبک ولنجکش طرف مادروخواهربیچاره مه " نق نق مادرسرسفیدم توآم باسرفه های گوشخراش و پرگویی های همشیریم که نام خدا صدایش توپ چاشت کابل ره بیاد آدم میاره . همه صداها باهم میشوند ومسله ی تلویزیون اینطورشروع میشود > (خودم) .او بچه خواندنهای غربی سرت رابخورد 24 ساعت غربی میشنوی .ببین که ده خبراچه میگه انتخابات است کی میبره ؟ (پسربزرگم بالهجه شکسته فارسی وآلمانی) خو کی میبره اونو اونو کرزی میبره.(همشیره ام) الله خدانکنه .دگه ده افغانستان نه آبادی ماند ونه آرامی ونه پیسه .همه گیشه به جیب خود وقوم وخویش خودکرد .(خانمم)> هرچه که است ازطالبان کرده خوب است (خودم) نام شانه نگیراوزن . خداتخم شانه نمانه (وبازهمشیره ام روبه خانمم کرده مثل همیشه گپش رابی جواب نمیمانه : سگ زرد برادرشغال . به وقت دیگرایش خو اینقدر گدایگر زیاد نبود .مردم اگه که بسیارغریب بودند بازهم یاجوالی گری میکردن یاکراچی کش بودند ویا مجاورزیارتها . (مادرم): قران خصم جان کرزی شوه این دخترکای معصوم چی گناه دارن که مردهای خداناترس اوناره میبرن وبه حق شان خراب ترین ظلمه میکنن کرزی خو یکنفر شان ره هم دستگیرنکرد.تااینوقت که اولادها ازموقع استفاده کرده وبایکدیگر دردنیای موسیقی و گپ زدن استند دختر 14 ساله ام چیغ میزند> اوگاد ! اینا چقدرپولیتیک(سیاست) میفامن .بانین که مه یک دی وی دی نو اکشی کماره آوردیم. مادرشان >بدکدی .بان که سریال دولهن تیرمیشه .مادرم> خاک ده سردولهن کتی لب ودهن دوختگیش . پسر 7 ساله ام باچیغ های بلند . من پلی ستیشن میخام پلی ستیشن پلی ستیشن .نی خبرا ... ناین موزیک ...نی دولهن...نی فلم اکشی...! بالاخره دختر2 ساله ام دودست خودرابه دوگوش خودگرفته ودهن راتاآخر بازکرده وباتمام قدرت چیغ های پیهم میزند.واضحست که دویاسه تاتلویزیون دگام بخرم اگرنی وضع ازین بدترخواهدشد .         

                              
نوشته شده در تاريخ 14 Feb 2009 توسط  مهرانگیزساحل |

عزیزانم سلام ! اول اینکه همه تانرا دوست دارم ! دوم اینکه

ازفردفردشما اظهارامتنان وقدردانی نموده باآنکه دروازه این دلخانه را

بسته بودم بازهم شما دوستان دق الباب کرده  ومراتشویق به دوباره

آمدن دردنیای وبلاگ کردید .اینک دختری ازشهرشب باخاطراتی چند

ازدیار سکوت وتنهایی دوباره درجمع شما دوستان پیوست که خاطرات

رایکی پی دیگر بخوانش شما هم میهنان وهم زبانان قرارخواهدداد .


نوشته شده در تاريخ 26 Jan 2009 توسط  مهرانگیزساحل |
                                        ya ali (gangster) hindi movie
نوشته شده در تاريخ 11 Sep 2008 توسط  مهرانگیزساحل |

عزیزان فرهنگیم با سلام ویکدنیا محبت برشما ! سطوری رازیر اسم (کاش میشد) برای شما تهیه دیدم و ضمنآ صلاح دانستم تا غزل زیبا موزونی را که استاد عالیقدرمان محترم ظریفی صاحب درادامه آن درکامنت نوشته اند برای شما بنویسم تاازخواندنش طوریکه من حظ بردم شما هم لذت ببرید
کاش میشد...
کاش میشد که فریاد های خاموش واقعآ شنیده میشد.
کاش میشد واژه عشق درقلب عاشق صادقانه تفسیر میشد.
کاش میشد که ازچشمانم ترانه زندگی آموختن بخوبی خوانده میشد.
کاش میشد هوسبازان میدانستند که معنی اصلی زندگی عشق است ...نه هوس!
کاش میشد که چشم ها بارانی نمیبود.
کاش میشدکه بجای تفنگ دردستها قلم میبود.
کاش میشد دیگرپاهای برهنه ی پسر آن زن کالاشوی بی پاپوش نمیماند.
کاش میشد که والدین اشک خونین ماتم را بخاطر تجاوز جنسی به فرزندان شان نمیشناختند.
کاش میشد که فرزندان معنی واقعی دوکلمه ی مقدس( پدر ومادر) رامیدانستند.
...وکاش میشد منشه ی آن اشکی راکه همیشه ازچشمانم جاریست میشناختم!
   
       28اگست 2008 مهرانگیزساحل (آلمان)
                 
ای کاش که فریاد بگوشی اثری داشت
عشاق بدان ناله نوای دیگری داشت
یا کاش ز تفسیر غم عشق به صدقی
معنی محبت به جهان هم ثمری داشت
در لذت دیدار تفاهم بدو چشم است
لبهای زمان تاکه سخن را خبری داشت
ای وای! هوس معنی عشق است درین شهر
آلوده نگاهان نه زمعنی خبری داشت
با رانی اشکم به تمنای خیال است
تا کام قلم بر سرانگشت سری داشت
اگشت تفنگی، به قلم طعنه همی زد
وان نعش بخون خفته زمردن خبری داشت
با پای طلب کفش تمنا چه خیال است
تا خار مغیلان به یتیمان هنری داشت
با ظلم ستم پیشه تجا وز شده افزون
با شعلهء آه، آتش دل را شر ری داشت
مادر و پدر قدسیت جامهء عمر اند
تا حر مت فر زند بدان یک نظری داشت
ایکاش بدان قطره که از چشم من افتد
در ساحل مهرم به جهان بحر وبری داشت.
28 اگست 2008 کشور فنلاند حضرت ظریفی
 
نوشته شده در تاريخ 28 Aug 2008 توسط  مهرانگیزساحل |
                      

چنانت یافتم که خواسته بودم...
خسته ...زاروافسرده !

گویی دعای شکسته دلان مستجاب شد!


***************************

ای بیوفا چرا هوایت گرفته است

نالیده ی چنانکه صدایت گرفته است

امروز بی نهایتت آواره یافتم

شکرخداراکه دعایم گرفته است
نوشته شده در تاريخ 26 Jul 2008 توسط  مهرانگیزساحل |
Bild in voller Größe anzeigen

 


ای اشک ! بیرون آ !...ودرگریبانم بریز.دلم خیلی گرفته. سوگند بر زلالی توکه امروز فقط تنها بتو نیاز دارم. بیا وبدادم برس ! ازین دنیا ومردمانش خیلی شکوه دارم. وقتی نشه ی مستی زیر پوست آنان خانه میکند زمانی که دود تاریک غرورچشمان شانرا کور میسازد چرا آگاهانه ولی باچشمان بسته هرروز دل هزاران دلدار را میشکنند؟ منهم یکی ازآن شکسته دلانم ! که باربار این دل شیشه ی ام شکسته وشکسته ...چراباید جغد افسردگی همیشه بربام زندگیم آواز دهد؟ آیا کلمه ی به اسم نشاط نمیتواند حداقل یکبار مستقبل راه زندگیم باشد؟ این دل شکسته ی من فریاد میزند: هزاران دل را به ماتم خواهم نشاند. هزاران گل شاخه هارا از بوته جدا کرده در کوره های آتش خواهم سوزاند.فریاد را درگلوها برای همیش خفه خواهم ساخت و آسمان را باآن عظمتش فرش روی زمین خواهم ساخت تاباشد که ذره ی ازخشم یک دل شکسته را احساس کنند.

شگفتن گل صدا ندارد

شکستن دل شفآ ندارد .

نوشته شده در تاريخ 17 Jun 2008 توسط  مهرانگیزساحل |
                                           

پرسید : چقدردوستم داری ؟

گفتم : به اندازه ی خوشی های دنیا !

گفت : خیلی کم است !

گفتم: پس

 به اندازه ی غم های دنیا !

سکوت کرد گویا ازپیوند کلمه ی (غم ) کنار (دوستی) رنجید ...

بابیچارگی گفتم : چکنم منی فرودست ؟ چونکه چیزی را به اندازه ی

 بزرگی غمهای دنیا ندارم  !

 

نوشته شده در تاريخ 16 Apr 2008 توسط  مهرانگیزساحل |
Blog Skin